ساحل آرام...
ساحل
آرام موج ها آرام ،دل دریایی تو طوفانی
روی شن ها نوشته ام با خون ،دوستت دارم و نمی دانی
آسمان سرخ می شود کم کم، رنگ و بوی غروب می گیرد
رفتن مرغ های دریایی،یک سکوت عجیب و عرفانی
ساز سوز درون من کوک است،می زنم زخمه برغزل هایم
... موی زیبای تو رها در باد،بانگاهت ترانه می خوانی
ناگهان جای خالی رویا،روی ساحل چه گرم می ماند
می شود محو در دل امواج،رد پا ، ناله های پنهانی
حمله ی موج ، غرش طوفان، کوچ آرامش از دل دریا
شاعری خسته می رود تنها، با جنونش به سمت ویرانی
ساحل آرام می شود فردا، ......................
............................، دل دریایی تو طوفانی !
روی شن ها نوشته ام با خون ،دوستت دارم و نمی دانی
آسمان سرخ می شود کم کم، رنگ و بوی غروب می گیرد
رفتن مرغ های دریایی،یک سکوت عجیب و عرفانی
ساز سوز درون من کوک است،می زنم زخمه برغزل هایم
... موی زیبای تو رها در باد،بانگاهت ترانه می خوانی
ناگهان جای خالی رویا،روی ساحل چه گرم می ماند
می شود محو در دل امواج،رد پا ، ناله های پنهانی
حمله ی موج ، غرش طوفان، کوچ آرامش از دل دریا
شاعری خسته می رود تنها، با جنونش به سمت ویرانی
ساحل آرام می شود فردا، ......................
............................، دل دریایی تو طوفانی !
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20:57 توسط خلیل شفیعی
|
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.