شعر امروزمان چه خوب شده

رنگ لاف خود جنوب شده


یک طرف سیدی ست پست مدرن

واژه هارا گرفت و شست مدرن


آنقدر شعر های ..می گفت

که گران شد چوسکه گفته ی مفت


طنز افتاد دست ناصرفیض

باز هم ناز شست ناصر فیض


مثل عالی پیام دود نکرد

طنز را ممکن الوجود نکرد


با کف و دست و سوت خودرا ساخت

سی دیش را به عالمی انداخت


این خلیل جوادی شیدا

ناگهان توی شعر شد پیدا


تا که آشفته دید بازار است

با دوتا شعر بار خود را بست


تا امینی کند ز حسرت دق،

گور بابای شعر با منطق!


توی دوران سخت یارانه

بیگی رند با /غریبانه/،


خلق را بازبان خود خل کرد

خرمن سکه را چپاول کرد


شد رقیبش سعید یکه و تک

اصفهانی یل بیابانک


هی غزل های عاشقانه سرود

سکه و لوح و اسکناس ربود


باز هم صد شرف به کاکایی

می زند لااقل دو تا لایی


منصب و مال را اساسی کرد

خویش را شاعر سیاسی کرد


ای بنازم به شیر بیشه ی هند

حافظ پول و شعر قزوه ی رند


می سراید دو شعر در یک سال

توی این دوره ی بمال بمال،


شاعران فقیر شهرستان

بدریدند خشتک و تنبان،


که رهند از غم و عذاب،نشد

بشود شعرشان کتاب ،نشد


توی تهران کسی که ماند نباخت

/هرکه آمد عمارتی نو ساخت/


شعر های مرا که می خوانی

ای /زرویی/تو خوب می دانی


شعر هم با دلار می چسبد

به من و تو چکار؟می چسبد


منکر گفته ام اگر بودی

از رفیقت ،سهیل محمودی،


حال و احوال ملک و خانه بپرس

مال اورا تو از زمانه بپرس


ساعد باقری که رفت زدست

بی خیالش علی معلم هست


پارسی را گرفته در آغوش

خودش از حرف خود شود مدهوش


گوشه ای خسته /میر شکاک /است

با /عزیزی /حسابشان پاک است


وضع شعر معاصر این شده است

آنچنان بوده اینچنین شده است!


شاعران عزیز تهرانی!

شعرتان جمله بند تنبانی!


یاوه ها گفته و قوی نشدید

اخوان هیچ،منزوی نشدید؟!


پشت هم هی کتاب چاپیدید

توی اشعار مملکت..دید


دمتان گرم زیر و رو اینید

سنگ پای سیاه قزوینید


ما هم اینجا که شهر شیراز است

چشممان بسته و دهان باز است


ده بزرگی،کرونی و کافی

بنده و دیگران به علافی


قصه ی بند کیف می گوییم

نظم..می ردیف می گوییم


بچه ها نقطه،سطر آخرشد

گوشتان از صدای من کر شد:


شعر نابود گشته از بنیان

روحتان شاد!خیل مسوولان!