ناله ام در دل قفس زخمی

میرسد بی صدا نفس زخمی



می رسد تا به آسمان برود


شاید اندوه یادمان برود



کاش می شد خموش و پیوسته


بنویسم لبم چرا بسته



بنویسم که شور می خواهم


از نگاه تو نور می خواهم



بنویسم شکسته فریادم


خاطراتت نرفته از یادم



خلوت کوچه باغ! یادت هست ؟


ما دوتا با تو دستمان در دست،



غصه ها را فرار میدادیم


بوی سیب و انار می دادیم



آه امروز عاشقی تنها


ناله هایش نمی رسد به صدا



مرد نامرد !عشق،بازی نیست


دل شکستن که سر فرازی نیست



چه غریبانه سر به زیر شدم


باتمام دلم اسیر شدم



آسمان خوب خوب می دانی


خسته ام دیگر از مسلمانی



گرچه سیلی نصیب پاییزم


مددی کن که باز برخیزم

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود