بوی سیب و انار
ناله ام در دل قفس زخمی
میرسد بی صدا نفس زخمی
می رسد تا به آسمان برود
شاید اندوه یادمان برود
کاش می شد خموش و پیوسته
بنویسم لبم چرا بسته
بنویسم که شور می خواهم
از نگاه تو نور می خواهم
بنویسم شکسته فریادم
خاطراتت نرفته از یادم
خلوت کوچه باغ! یادت هست ؟
ما دوتا با تو دستمان در دست،
غصه ها را فرار میدادیم
بوی سیب و انار می دادیم
آه امروز عاشقی تنها
ناله هایش نمی رسد به صدا
مرد نامرد !عشق،بازی نیست
دل شکستن که سر فرازی نیست
چه غریبانه سر به زیر شدم
باتمام دلم اسیر شدم
آسمان خوب خوب می دانی
خسته ام دیگر از مسلمانی
گرچه سیلی نصیب پاییزم
مددی کن که باز برخیزم

پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود
میرسد بی صدا نفس زخمی
می رسد تا به آسمان برود
شاید اندوه یادمان برود
کاش می شد خموش و پیوسته
بنویسم لبم چرا بسته
بنویسم که شور می خواهم
از نگاه تو نور می خواهم
بنویسم شکسته فریادم
خاطراتت نرفته از یادم
خلوت کوچه باغ! یادت هست ؟
ما دوتا با تو دستمان در دست،
غصه ها را فرار میدادیم
بوی سیب و انار می دادیم
آه امروز عاشقی تنها
ناله هایش نمی رسد به صدا
مرد نامرد !عشق،بازی نیست
دل شکستن که سر فرازی نیست
چه غریبانه سر به زیر شدم
باتمام دلم اسیر شدم
آسمان خوب خوب می دانی
خسته ام دیگر از مسلمانی
گرچه سیلی نصیب پاییزم
مددی کن که باز برخیزم

پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:33 توسط خلیل شفیعی
|
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.