یک ناهید رویا
باز هم درسينه ام گل كرده آهي رهگذر
سوختم در آتش سرد نگاهي رهگذر
زير مشت سرخ پاييزان منم آوار زرد
در كوير دل نمي رويد گياهي رهگذر
شب، شب بوران و كوتاه است ديوار اميد
نيست جز تيغ برهنه سر پناهي رهگذر
يك نفس با من بمان و يك هزاره غم بخوان
از كتابي آسماني در نگاهي رهگذر
در دو سمت فاصله با طنز تلخي بين ما
بركه مي گويد غم ماهي به ماهي رهگذر
با دل غمديده ي من فال حافظ مي زند
اين سر شوريده در اعماق چاهي رهگذر
« راست مي گويي كه اين شب حسرتي بي روزن است»
مانده يك ناهيد رؤيا تا پگاهي رهگذر
كوله بارت را ببر اين دردها، اين اشكها
باز هم اينجا بيا گاهي به گاهي رهگذر
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.