بهشت

صدای قلب مرا تا بهشت می بری و

برای کودک عشقم ترانه می خری و

پر از انارپرازبوی سیب می آیی

کبوترانه زبام نگاه می پری و

تمام حرف دلم مصرعی است طوفانی:

تو از تمام عزیزان جان من سری و

میان باغ غزل های من که می رویی

ببین چقدر اقاقی چقدر محشری و

نمی رسم به رسیدن نمی رسم به خودم

تمام قصه همین است شعر دیگری و...

بوی سیب و انار

ناله ام در دل قفس زخمی

میرسد بی صدا نفس زخمی



می رسد تا به آسمان برود


شاید اندوه یادمان برود



کاش می شد خموش و پیوسته


بنویسم لبم چرا بسته



بنویسم که شور می خواهم


از نگاه تو نور می خواهم



بنویسم شکسته فریادم


خاطراتت نرفته از یادم



خلوت کوچه باغ! یادت هست ؟


ما دوتا با تو دستمان در دست،



غصه ها را فرار میدادیم


بوی سیب و انار می دادیم



آه امروز عاشقی تنها


ناله هایش نمی رسد به صدا



مرد نامرد !عشق،بازی نیست


دل شکستن که سر فرازی نیست



چه غریبانه سر به زیر شدم


باتمام دلم اسیر شدم



آسمان خوب خوب می دانی


خسته ام دیگر از مسلمانی



گرچه سیلی نصیب پاییزم


مددی کن که باز برخیزم

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود

<< آخرپروانگی >>

    

 

    آن که دلت را گره زد به دل ما خداست

 

   چشم زبان دل است گفته ی لب ادعاست

 

    بوسه زند بر لب فلسفه مهر سکوت

 

    عشق اگر سر زند آتش دل بر هواست

 

    موی زلال تو را جاری صد شانه کرد

 

    چشمه ی شوقی که در سینه ی خونین ماست

 

    از لب تو می رسد روزی عشق و جنون

 

    آخر پروانگی رفتنِ در شعله هاست

 

    موج دلم را ببین می دمد از ناله ها

 

    ساحل آغوش تو اول این ماجراست

 

    ... فال زدم خسته دل، شاعر دل خسته گفت:

 

    «سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست ... »

 

    مولوی و شمس جان! مست تو شیون کنان

 

    سر به سر نی برم، چاره ی ما کربلاست

 

    زخمی و لب تشنه ام، جرعه ی لب هات کو؟!

 

    دشت دلم تشنه ی بارش موی شماست



براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود



تمنا

دلم را زیر ورو کردم ، غزل چشمان مستت شد

کبوتر های شعرم رام،دست آموز دستت شد

تمنا می کند لب تشنه باران نگاهت را

دلی که بر نمی تابد غم و اندوه و آهت را

شکستن راه و رسم دست بی رحم تبردار است!

وبا یک آه افتادن فقط کار سپیدار است!

برای مرگ از راهی دراز و دور می آیم

تو خنجر تیز کن! با سینه ای پرشور می آیم

نفس پر می زند ای آسمان تنها برای تو

کبوترزاده ام آبی! دلم دارد هوای تو

دل داغ شقایق می سراید: غم نمی میرد

سراغ اشک هایش را گل مریم نمی گیرد


پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود


 

 

ادامه نوشته

رنگ خدا

 

 

پر از آبی دلم چشم تو را دریا تصور کرد

نگاهم ساحل آغوش را تنها تصور کرد

 

ببین زخمی ترین پرواز تا خورشید می آید!

شکست بال هایم شانه هایت را تصور کرد

 

چرا آرام می گیرد کبوتر روی دستانت؟!

نوازش های مریم را چرا رویا تصور کرد؟!

 

تو همرنگ بهارانی ولی همدرد پاییزی

بگو رنگ خدا را می شود آیا تصور کرد؟!

 

منم دلداده ای شیدا،بیابان پوش و بارانی

چه مجنونی تو را لیلاترین لیلا تصورکرد!

 

سماعی تا جنون دارم طواف گیسوانت را

تمام مستی ام را می شود حالا تصور کرد


پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود


 


 

 

ادامه نوشته

ساحل آرام...

ساحل آرام موج ها آرام ،دل دریایی تو طوفانی

روی شن ها نوشته ام با خون ،دوستت دارم و نمی دانی


آسمان سرخ می شود کم کم، رنگ و بوی غروب می گیرد


رفتن مرغ های دریایی،یک سکوت عجیب و عرفانی


ساز سوز درون من کوک است،می زنم زخمه برغزل هایم


...
موی زیبای تو رها در باد،بانگاهت ترانه می خوانی


ناگهان جای خالی رویا،روی ساحل چه گرم می ماند


می شود محو در دل امواج،رد پا ، ناله های پنهانی


حمله ی موج ، غرش طوفان، کوچ آرامش از دل دریا


شاعری خسته می رود تنها، با جنونش به سمت ویرانی


ساحل آرام می شود فردا،
......................

 
............................
، دل دریایی تو طوفانی !


ناز

به آهنگ نگاهت ساز رقصید


جنون درسینه ی آواز رقصید


چه کردی در غروب سرد رفتن


که شور اشک هایم ناز رقصید