بلندای پستی
بازم یه عذر خواهی به شما بده کارم چون تا ویلاگ میاد دور بگیره یه مشکل پیش میاد که به روز شدن رو به تاخیر می اندازه این شعر رو بخونید...
كوچه هاي رنگ و تزوير و ريا پيوسته اند
از خيابان جنون بن بست مي آيد برون
نيست اميد فرج زين قبض و بسط چرخ پير
تا كه از بطن زمان زين دست مي آيد برون
آستين كوتاه كن اي دل ز باغ آرزو
از بلندا هر چه ديدم پست مي آيد برون
بس كه از خمخانه ي غم باده نوشيدم سياه
اشك از چشم خمارم مست مي آيد برون
از پس كوه بلند عشق مثل آفتاب
هر كه با آيينه ها پيوست مي آيد برون
نعش خوابم را ببين از قتلگاه سينه ام
سرخ روي شانه ي اشك است مي آيد برون
اشكهاي غرق در خونم، گواهي صادق است
هر چه در اين سينه گفتم هست، مي آيد برون
از بلنداي جنون هر كس كه دست غيرتش
بر فرات تشنگي پل بست، مي آيد برون
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.