آیینه/درد/بغض/کمی پیچ و تاب/ اشک 
ظلمت/نگاه/خاطره ی یک سراب / اشک

یک باره انفجار   :  غروری  که  پوچ   شد

 پرسش : چرا شکسته شدی؟یک جواب: اشک

پروانه/شعله/چرخ زدن/ناگهان جنون

 شاعر:نگاه غرقه به خون/شعرناب : اشک

حالا کنار پنجره زل می زند به شب

  اینک طلوع تیره ترین آفتاب : اشک

فریاد می زندکه دگر سوختم بس است

 لا لای لای کودک دردم بخواب اشک !

خاموش می شود که غزلخوان شود سکوت

شاید به این بهانه بگردد مجاب اشک

حالا نفس نفس/نفسش ضجه می زند

خورشید شام بی کسی دل! بتاب اشک !