اشک
آیینه/درد/بغض/کمی پیچ و تاب/ اشک
ظلمت/نگاه/خاطره ی یک سراب / اشک
ظلمت/نگاه/خاطره ی یک سراب / اشک
یک باره انفجار : غروری که پوچ شد
پرسش : چرا شکسته شدی؟یک جواب: اشک
پروانه/شعله/چرخ زدن/ناگهان جنون
شاعر:نگاه غرقه به خون/شعرناب : اشک
حالا کنار پنجره زل می زند به شب
اینک طلوع تیره ترین آفتاب : اشک
فریاد می زندکه دگر سوختم بس است
لا لای لای کودک دردم بخواب اشک !
خاموش می شود که غزلخوان شود سکوت
شاید به این بهانه بگردد مجاب اشک
حالا نفس نفس/نفسش ضجه می زند
خورشید شام بی کسی دل! بتاب اشک !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۷ ساعت 21:58 توسط خلیل شفیعی
|
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.