پر از آبی دلم چشم تو را دریا تصور کرد

نگاهم ساحل آغوش را تنها تصور کرد

 

ببین زخمی ترین پرواز تا خورشید می آید!

شکست بال هایم شانه هایت را تصور کرد

 

چرا آرام می گیرد کبوتر روی دستانت؟!

نوازش های مریم را چرا رویا تصور کرد؟!

 

تو همرنگ بهارانی ولی همدرد پاییزی

بگو رنگ خدا را می شود آیا تصور کرد؟!

 

منم دلداده ای شیدا،بیابان پوش و بارانی

چه مجنونی تو را لیلاترین لیلا تصورکرد!

 

سماعی تا جنون دارم طواف گیسوانت را

تمام مستی ام را می شود حالا تصور کرد


پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود