رنگ خدا
پر از آبی دلم چشم تو را دریا تصور کرد
نگاهم ساحل آغوش را تنها تصور کرد
ببین زخمی ترین پرواز تا خورشید می آید!
شکست بال هایم شانه هایت را تصور کرد
چرا آرام می گیرد کبوتر روی دستانت؟!
نوازش های مریم را چرا رویا تصور کرد؟!
تو همرنگ بهارانی ولی همدرد پاییزی
بگو رنگ خدا را می شود آیا تصور کرد؟!
منم دلداده ای شیدا،بیابان پوش و بارانی
چه مجنونی تو را لیلاترین لیلا تصورکرد!
سماعی تا جنون دارم طواف گیسوانت را
تمام مستی ام را می شود حالا تصور کرد
پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13:31 توسط خلیل شفیعی
|
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.