با دلم درد می نویسی ؟ نه


رنج یک اتفاق تکراری است


در خودت لحظه ای توقف کن


حرف هایت شبیه بیماری است


وزن اشکم سبک تر از این هاست


از خودت ساده چشم پوشی کن


زر نزن بی خیال راحت باش


مثل یک مرد خود فروشی کن


... 

عشق یعنی همین که می فهمی


خر شدن اتفاق می افتد


نیمه شب لاشه ات پر از پوچی


مست کنج اتاق می افتد


زل بزن توی چشم آیینه


چه خرابی درست می فهمی


اشک وقتی که گونه هایت را


داغ و آهسته شست می فهمی


باز هم یک غروب تنهایی


می رسد با ترانه های جنون


درد یک اتفاق تکراری است


می زنی خسته ازخودت بیرون


پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود