/مجموعه ی بانوی آب ها غزل 14/
سلام بر تو که آیینه دار فردایی
پر از تلاطم آبی، به سان دریایی
و با تلاوت خورشید از طلوع امید
به سمت خانه ی تاریک عشق می آیی
برای ازتو سرودن بهانه لازم نیست
قشنگ مثل غزل، پاک مثل رؤیایی
خمار چشم تو نرگس، شراب مست لبت
درآبی دل من مثل موج، پیدایی!
تو را صدا بزنم عشق یا تمام جنون؟!
به رنگ لاله ی تنها میان صحرایی
به پاس موج نگاهت میان بستر شب
غزل سروده نگاهم برای تنهایی
ببین برای قناری چه روز گار بدی است؟
سری به خانه ی تنگ دلم بزن گاهی
پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 12:54 توسط خلیل شفیعی
|
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.