ماهی ها

چقدر آسوده و آرام مي ميرند ماهي ها

به جرم زندگي ناكام مي ميرند ماهي ها

نه فريادي نه غوغايي نه حتي اشك پيدايي

براي شادی ایام مي ميرند ماهي ها

نگاهي پاك و رقص مرگ معصومانه اي دارند

صداقت پيشه بد فرجام مي ميرند ماهي ها

ببين قلاب عشقت حنجرم را طعمه خون كرد

چنين در پنجه ي آلام مي ميرند ماهي ها

براي تو طراوت هاي آبي دارد اين دريا

ولي در دامن اين دام مي ميرند ماهي ها

به لب هايم به چشمانم به رقص و تيزيم ننگر

نمي داني چگونه رام مي ميرند ماهي ها

تو صيادي اگر تورت نگيرد صيد مي ميري

براي ماندنت آرام مي ميرند ماهي ها

حافظا..........!

  چشم و گیس و رییشمون سفید شدو نفهمیدیم در یادروز حافظ فرق شیراز با یالقوزآباد سفلی چیه!

قونیه که بودم به یکی از جوونای شاعر اونجا پیشنهاد کردم سری به دیار حافظ بزنه . بنده ی خدا چنان

ذوق زده شد که نزدیک بوداز شوق سکته کنه.خوب که نشد بیاد وگرنه کلی خجالت می کشیدیم.اونا

برای مولوی چه محشری به پا میکنند و  ما برای حافظ بیچاره هیچ تر از هیچ.دوست دارم نظر شما رو

در این باره بدونم.بزار همین الان یه فال بزنیم ببینیم خودش چی میگه !:

"دل شکسته ی حافظ به خاک خواهد برد              چو لاله داغ هوایی که برجگر دارد

بخدا کلک نبود الان فال زدم. بنده ی خدا خیلی گله منده . شما جی میگین؟ منتظرم

فصل هشتم عش

یکی از مراجعه کنندگان به وبلاگ خواسته بود که شعری در باره ی امام رضا /ع/ بگویم. قبلا گفته بودم.

به احترام ایشان غزلی تقدیم می کنم. امیدوارم نمره ی قبولی بگیرد:

نفس  پر می زند  ای  آسمان تنها  برای  تو     

قفس  آلوده ام  آبی  دلم  دارد   هوای   تو

زمین گیر  گناهم پرشکسته خسته در زنجیر

کبوتر می شدم ای کاش در صحن و سرای تو

همان  آهوی  بد فرجام   در  چنگال  صیادم

بیا ای  ضامن   آهو   که   گردم  خاک پای تو

ببین  دیو  گناهان  گشته  اینک نا خدای من

نگاه   ناامیدم   بسته   بر   مهر    خدای  تو

فغان /  فریاد/  اشک و پنجره / فولاد/ تنهایی

تمام  دست ها   بر  دامن  پاک  شفای  تو

امام  هشتم  عشقی  پر از خوبی پرازپاکی

خدا  دارد   تبلور  در  ضریح  با صفای   تو

الا مولای مظلومان  طبیب درد محرومان

تمام عاشفان مدهوش صهبای رضای تو