ماهی ها
به جرم زندگي ناكام مي ميرند ماهي ها
نه فريادي نه غوغايي نه حتي اشك پيدايي
براي شادی ایام مي ميرند ماهي ها
نگاهي پاك و رقص مرگ معصومانه اي دارند
صداقت پيشه بد فرجام مي ميرند ماهي ها
ببين قلاب عشقت حنجرم را طعمه خون كرد
چنين در پنجه ي آلام مي ميرند ماهي ها
براي تو طراوت هاي آبي دارد اين دريا
ولي در دامن اين دام مي ميرند ماهي ها
به لب هايم به چشمانم به رقص و تيزيم ننگر
نمي داني چگونه رام مي ميرند ماهي ها
تو صيادي اگر تورت نگيرد صيد مي ميري
براي ماندنت آرام مي ميرند ماهي ها
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.