شقايق آبي
سلام بر همه ي دوستان حقيقي دنياي مجازي
خاطره ها /خوب يا بد/ بخشي از وجود آدمها و براي شاعر جماعت ترجماني از احساسات رقيق و گاه عميق را رقم مي زند كه ممكن است با دنياي عقل و تدبير چندين و چند سال نوري فاصله داشته باشد. آنچه كه براي تاثير كلام و ذات هنر اهميت دارد زلالي احساس و صداقت بروز آن است. مهم نيست ديگران چه قضاوتي مي كنند من شاعر بايد به خودم دروغ نگويم.
شعري را كه اين بار مي خوانيد از همين مقوله است.دي.اچ.لارنس/يكي از بزرگترين صاحب نظران نقد ادبي/ مي گويد: يك اثر ادبي جديد را بايد براساس تاثير مستقيم/افكت/ آن بر احساس مخاطب/به دور از قالب هاي از پيش تعيين شده ذهني ارزيابي كرد../.. تصور مي كنم بهترين چراغ راه براي شاعران وهنرمندان ما همين جمله ي طلايي لارنس است.
ترس و دلهره را بايد كنار گذاشت و شاهراهي را بين احساسات و بيان ايجاد كرد. يادمان نرود اگر در يك كشور هفتاد ميليوني زندگي مي كنيم هفتادميليون زبان دروني داريم و زبان فارسي زبان مشترك ماست. اگر هركس با زبان خود سخن بگويد و در كار هنري تقليد نكند ماندگار خواهد شد.
همه گلهای غم و ماتم من پژمرده
چه بهاری است خدایا که دلم را برده
کوچه در کوچه قناری همه جا یاس سپید
می رسد از همه سو بوی گل و عشق و امید
سال ،سال گل و لبخند،ترنم ،شادی
آسمان، بال کبوتر،همه جا آزادی
دل من عید برای تو مبارک شده است
سنگ بودی و بر آن نام کسی حک شده است
شعر من چلچله باران و هوایی شده است
ماجرای دو کبوتر چه خدایی شده است
مثل این دل چه دلی از ته دل خندیده
دل من ،مدعیان!رقص کبوتر دیده
رقص یک چلچله یک میخک یک پروانه
مفتی شهر کجایی که شوی دیوانه
رقص یک میخک یک سبزه یک آلاله
لیلی و مجنون ، شیرین،خسرو ،من واله
آسمان دل من شب همه شب سهرابی است
عشق من عشق عجیبی است شقایق آبی است
تا مرا دیده دو چشمانش ساحر شده است
//همه ذرات وجودم متبلور شده است //
تو نباشی گل و لبخندی و نوروزی نیست
// عشق من با گل رخسار تو امروزی نیست//
بی تو مهتاب شبی باز؟ نه بی تو هرگز
بی تو خورشید غزل ساز ؟ نه بی تو هرگز
آسمان زاده!غزل پوش و غزل نوش تویی
آنکه امروز مرا کرده فراموش تویی
//زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست//
تا ابد شور و شر شعر تو هستی ز الست
ریختی طرح جنونم را در پرده ی درد
با من این عشق جگر سوز ندانی که چه کرد
شده کار من و دل زار ز ناز گل سرخ
//کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ//
چه کسی گفت چنین خسته بتاب ای خورشید
چشم او هست تو آسوده بخواب ای خورشید
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.