ما ز دریایم و دریا می رویم
عجب صفایی داشت زیارت حضرت مولانا! همراه با کاروان شاعران با صفای ایران، ابتکار زیبا و به یاد ماندنی قزوه همه رو غافلگیر کرد، دیدار مولانا و مریدانش آدم را از این دنیای بی عاطفه ی صنعتی می برد به عالم معنویات، هنر، زیبایی و عشق و رندی، این شعر را در اتاق هتل (روبروی آرامگاه مولانا) گفتم:
ای ناله ی نی، نوای هستی
می از لب تو گرفت مستی
در کام تو واژه ها شرابند
پیمانه کش خُم الستی
پیغمبر شعر و شور و عرفان!
بت خانه ی نقش را شکستی
وارسته ز دست و عقل و برهان
زنجیر جنون به دست بستی
آن کس که وصال را طلب کرد
با لطف تو زد به زلف دستی
در شهر فنا طلوع کردی
از بند تعلقات رستی
راز ابد و ازل تویی تو
پر شور ترین غزل تویی تو
خنیا گر آیه های آبی
پیغمبر و صاحب کتابی
بر خلق که کودکان راهند
شمس الحق عشق! آفتابی
مخلوق جنون و شور و مستی!
تو خالق بیتهای نابی
در مثنویت غزل غزل شور
در شور غزل تو انقلابی
امشب دل و نور بارگاهت
در خویش مرا دگر نیابی
سامان به سرم دگر نیاید
کو خواب؟ مگر به خواب یابی
با شعر تو دل سماع گیرد
ای کاش در این طرب بمیرد...
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.