تمنا
دلم را زیر ورو کردم ، غزل چشمان مستت شد
کبوتر های شعرم رام،دست آموز دستت شد
تمنا می کند لب تشنه باران نگاهت را
دلی که بر نمی تابد غم و اندوه و آهت را
شکستن راه و رسم دست بی رحم تبردار است!
وبا یک آه افتادن فقط کار سپیدار است!
برای مرگ از راهی دراز و دور می آیم
تو خنجر تیز کن! با سینه ای پرشور می آیم
نفس پر می زند ای آسمان تنها برای تو
کبوترزاده ام آبی! دلم دارد هوای تو
دل داغ شقایق می سراید: غم نمی میرد
سراغ اشک هایش را گل مریم نمی گیرد
پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:39 توسط خلیل شفیعی
|
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.