تمنای آفتاب
سلام بر همه ی دوستان گلم

همه ساله ایام محرم و مرور صحنه های کربلا و عاشورا انسان های اندیشمند را وادار به تفکر به رسالت
انسانی و الهی در قبال زورگویان و ظالمان می اندازد.مظلوم نباید ترسو باشد این پیام
تاریخی امام حسین /ع/ است.خبرهایی که هرروز از غزه" عراق" افغانستان و سایر ملل مظلوم این جهان
غدار می رسد خواب راحت را از چشمان هر انسان آگاهی می رباید.
به هر حال با آ رزوی محو کامل ظلم و جنایت در سرتا سر زمین خداوند" این بار یک غزل مثنوی را که
بهانه ی سرودنش تابلو ظهر عاشورای استاد فرشچیان بوده تقدیمتان میکنم. با آرزوی سلامت و
کامیابی برای همه شما عزیزان
//تمنای آفتاب//
خون مي چكيد داغ ز بالاي آفتاب
آيينه مات گرم تماشاي آفتاب
بشنو حديث سرخ شكفتن به فصل تيغ
تفسير سبز عشق ،تمناي آفتاب
اينجا سخن ز خون مسيح و صليب نيست
بر نيزه خواند سوره ي خون ناي آفتاب
از كوهسار عشق برون آمد وشكُفت
هفتاد و يك ستاره به شولاي آفتاب
با كوله بار شوق سفر كرد تا هنوز
در كهكشان زخم بلنداي آفتاب
سيراب از سراب به پابوسي فنا
رفتند خيل شب پره تا پاي آفتاب
*********************
طوفاني است آب و هواي تغزّلم
خون مي چكد ز ابر سياه تحمّلم
آنك شتاب كرد امام شهيد عشق
پا در ركاب كرد امام شهيد عشق
در نقطه ي تلاقي تيغ و نگاه مرد
بر ذوالجناح غيرت حيدر ظهور كرد
خون خدا هزاره ي فرياد را گرفت
از چنگ ديوهاي قرون داد را گرفت
وقتي ز سجده گاه انالحق قيام كرد
آهنگ كوچ، تيغ علي از نيام كرد
در شوره زار حنجره شوري عجيب داشت
كين سه زخم حرملة نانجيب داشت
اكبر خروش ديده مست حسين بود
عباس سبز بر سر دست حسين بود :
*************************
من با خداي خويش صفا مي كنم حسين
دل از دو دست خسته جدا مي كنم حسين
امروز در برابر چشمان عاشقان
محشر ز شور عشق به پا مي كنم حسين
تا خانقاه خون دل درويش كيش را
در خلسه اي شگرف رها مي كنم حسين
پا در رهي نهاده ام اينك بهانه سوز
سر را فداي مقدم پا مي كنم حسين
با شاه بيت دست وصناعات مشك و لب
آغاز شعر ناب وفا مي كنم حسين
وقتي نشست تير به چشمم به جرم عشق
آرام مثل آه صدا مي كنم حسين
****************************
آنك دميد غيرت حق از دوچشم او
زد خيمه بر ستيغ فلك برق خشم او
از جوي تيغ آب به تاك پليد داد
پاداش فتنه هاي سپاه يزيد داد
رودي عفِن ز خون پليدان روانه كرد
كركس به بام خاطرشان آشيانه كرد
وانگه رسيد مژده كه بي پرده يار شد
قرآن بخوان به نيزه كه ميعاد دار شد
خون مي چكيد داغ ز بالاي آفتاب
آیینه مات گرم تماشای آفتاب
اینک شتاب کرد امام شهید عشق
پا دررکاب کرد امام شهید عشق
بگسست قید تاری و در نور پود شد
آری حسین آنچه خدا گفته بود شد
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.