ما هیچ ما نگاه!
// یک رباعی//
تو در زنجیرخودخواهی اسیری
الهی مثل احساست بمیری
دلم را پس فرستادی پر از خون
نمی خواهی دلت را پس بگیری؟!
// یک غزل//
دستت شروع خنجر و در دست دیگران
یک لحظه در تنفر چشمان من بمان
میخواهم از تعفن عشقت رها شوم
اشعار گرم اشک زلال مرا بخوان
آیینه با صدای شکستن غریبه نیست
مغرور باش و سخت بزن سنگ! ناتوان!
وقتی ستاره ها همه لبخند می زنند
یعنی سپیده می دمدآخر ترانه خوان
اصلا تمام خاک و زمین مفت چنگتان
//ما هیچ ما نگاه// فروغی از آسمان
پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 18:29 توسط خلیل شفیعی
|
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.