// یک رباعی//

تو در زنجیرخودخواهی اسیری

الهی مثل احساست بمیری

دلم را پس فرستادی پر از خون

نمی خواهی دلت را پس بگیری؟!

        // یک غزل//

دستت شروع خنجر و در دست دیگران

یک لحظه در تنفر چشمان من بمان

میخواهم از تعفن عشقت رها شوم

اشعار گرم اشک زلال مرا بخوان

آیینه با صدای شکستن غریبه نیست

مغرور باش و سخت بزن سنگ! ناتوان!

وقتی ستاره ها همه لبخند می زنند

یعنی سپیده می دمدآخر ترانه خوان

اصلا تمام خاک و زمین مفت چنگتان

//ما هیچ ما نگاه// فروغی از آسمان


پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود