<< آخرپروانگی >>
آن که دلت را گره زد به دل ما خداست
چشم زبان دل است گفته ی لب ادعاست
بوسه زند بر لب فلسفه مهر سکوت
عشق اگر سر زند آتش دل بر هواست
موی زلال تو را جاری صد شانه کرد
چشمه ی شوقی که در سینه ی خونین ماست
از لب تو می رسد روزی عشق و جنون
آخر پروانگی رفتنِ در شعله هاست
موج دلم را ببین می دمد از ناله ها
ساحل آغوش تو اول این ماجراست
... فال زدم خسته دل، شاعر دل خسته گفت:
«سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست ... »
مولوی و شمس جان! مست تو شیون کنان
سر به سر نی برم، چاره ی ما کربلاست
زخمی و لب تشنه ام، جرعه ی لب هات کو؟!
دشت دلم تشنه ی بارش موی شماست

پ.ن.: شقایق های آبی هفتم هرماه به روز می شود
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 11:10 توسط خلیل شفیعی
|
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.