باران نور
سلام ببخشید دیگه خیلی سرم شلوغه نمی تونم زیاد آپ شم اما از این به بعد بیشتر آپ می شم
باور نمی کنید تو خبر نامم عضو شید امروز دوتا شعر میزنم
هجوم زرد خزان بر صفاي آينه ها
شكست بغض گلوگير ناي آينه ها
سخن ز هر چه سرايم فسرده و شبرنگ
حديث سرخ زمان، انزواي آينه ها
به رزمگاه زمان در مصاف آتش و خون
شكست پشت شب از انحناي آينه ها
كنون ز صولت سرما گرفته و ابري است
تمام وسعت پاك هواي آينه ها
صفا، صفاي مسير نگاه پنجره ها
خدا،خداي حقيقت خداي آينه ها
ز چشم آينه بارانِ نور مي بارد
خدا نشسته به خلوت سراي آينه ها
نوا، نواي دف و چنگ و رقص، رقص جنون
صدا، صداي شكستن، صداي آينه ها
خلیل شفیعی هستم.گاهگاهی مرتکب شعر می شم چند تا کتاب چاپ کردم ولی هنوز خیلی چیزاس که باید یاد بگیرم.مشغله های زندگی و شغلی خیلی بهم فرصت پرداختن به شعرو نمی ده شاید این روزها جدی ترین فعالیت ادبیم همین پنجره ی مجازی باشه.