سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی
باز هم بیستم مهرماه //یادروز حافظ// فرارسید.از اینکه اینگونه برگزار کردن مراسم مربوط تا کنون در شان این خدایگان غزل پارسی نبوده است سال گذشته گفته ام و امسال تکرار مکررات نمی کنم:
شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر
برای عرض ادب به پیشگاه خواجه ی اهل راز غزلی به استقبال یکی از ابیات حافظ سروده ام که تقدیم
می کنم.خواهشی که ازشما دارم این است که علاوه بر نفد این شعر یک بیت شعر حافظ را هم که خیلی
دوستش دارید در صفحه ی نظرات بنویسید.هرکس نوشت من هم به نیت او تفالی به دیوان خواجه میزنم
و بیت اول فالش را برایش می نویسم. معامله ی خوبیه دیگه ! سپاس![]()
تو مثل شعر سپیدی تو مثل آب زلال
نگاه شب شکنت بسته دست و پای خیال
شکسته پای تعقل گشوده بال جنون
اگر درست بگویم رسیده ام به زوال
دلم شکسته که خود را شکسته می بینی
شکست آینه از سنگ راحت است و مثال
تعجبی که ندارد شراره در شب تار
برای پر پر پروانه میزند پر و بال
قناری دل من این قفس نفس گیر است
نزن تو بال و پری گوشه ای بمیر و بنال
بنال تا که ز آهت غزل بروید سرخ
و گاه با دل خونین بزن به یادش فال
((قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی
به خاک ما گذری کن که خون مات حلال))
بیا تمام غزل های من فدایت باد
و سهم این دل خون درد های مالامال
چه روز های سیاهی چه شوم شب هایی
برقص آینه سال شکستن است امسال





